سوداسودا، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

eshgham,sevda

شیرین مامان در 13 ماهگی

الهی من فدای اون دختر نازم بشم وقتی مامان از سرکار میاد به محض اینکه منو می بینی می دویی به سمتم و می پری تو بغلم. نمی دونی چقدر خودتو لوس می کنی. منم محکم بغلت می کنم و یه عالمه بوست می کنم. دیروز من رفتم دندانپزشکی و ساعت 6 رسیدم خونی. فکر کنم یک ربع تو بغلم بودی. من دراز کشیده بودم و لبام رو صورتت و فقط می بوسیدیمت. تکون نمی خوردی سفت منو چسبیده بودی. نمی دونی چه حالی کردم. مامانی خیلی دوست داره. تو این دنیا تا حالا فقط منو بوسیدی و عکس تسنیم رو.بعضی اوقات هم عروسک حسین رو. عزیز دوردونه مامان وقتی میای تو بغلم انگار دنیا رو بهم می دن. خیلی دوست دارم. شبها کلی باهات بازی می کنم. صدای خندت تمام خونه رو پر می کنه نازنین من. ...
21 مهر 1392

از ابتدای بارداری تا نه ماهگی

می خوام از اولین لحظه ای بگم که فهمیدم تو تودل مامانی هستی. یک لحظه عجیب بود خوشحالی، ترس با هم مخلوط سده بود و نمی دونستم باید چیکار کنم فقط سریع به بابایی زنگ زدم و گفتم بیا خونه. در حالی که گریه می کردم بابایی اومد و وقتی فهمید که جواب بی بی تستم مثبته کلی خوشحال شد. با هم رفتیم دکتر. فرداش جواب ازمایشم رو گرفتم و وقتی خانوم دکتر با قطعیت گفت بارداری زنگ زدیم و با خوشحالی به همه گفتیم. نمی دونی چقدر برکت به خونمون اوردی. چند ماه نگذشته بود که اول خونه خریدیم و بعدش هم بابایی از شهرستان کارش به مشهد اومد. خیلی دوران بارداری خوبی بود و تو دخمل ناز من اصلا اصلا مامانی رو اذیت نمی کردی. ویار بد اصلا نداشتم فقط عاشق چیزهای ترش بودم بقدری ت...
3 مهر 1392

عکس های آتلیه نوروز 92

نفس مامان نوروز 92 اولین سالی بود که تو عشق ما در کنارمون بودی. از خدا خواستارم که همیشه شاد و سربلند در کنار هم زندگی شیرینی رو داشته باشیم. 14 فروردین ماه اتلیه روناک بردمت و چند تا عکس مامانی ازت گرفتم که تو ادامه برات می زارم. خیلی خیلی دوست دارم عشق مامان ...
3 مهر 1392

عید 92

دختر نازم متاسفانه مامانی قبل از سال جدید زیاد حالش خوب نبود و حتی چند روز تو بیمارستان بستری شد ( من خیلی خیلی غصه می خوردم ) تصمیم گرفتیم با خاله الهام و دایی جوادشون تا طبس بریم تا شاید حال مامانی بهتر بشه. من خیلی می ترسیدم که شما تو راه اذیت کنی و خوشبختانه خیلی خیلی دخمل خوبی بودی. توی این مسافرت برای اولین بار با هم رفتیم ابگرم فردوس، تو جیگر من هم که عاشق اب بازی هستی تو کل مدتی که توی آبگرم بودیم کوچکترین گریه ای هم نکردی. چون حال مامانی بد شد تا بشرویه بیشتر نرفتیم وسریع برگشتیم خونه. توی این مسافرت شما اولین کوهنوردیت رو با بابایی جونت رفتی که برگشتنی ها هم خوابت برد.   بعد از چند روز حال مامانی بهتر شد و چند تا ع...
3 مهر 1392

سودا در گذر زمان در تابستان 92

عشق مامان دیگه برای خودت خانومی شدی کامل چهار دست و پا می کنی و تو شهریور ماه بود که کاملا راه افتادی   سودا در حالی که عینک افتابی خاله جونشو زده. ( عروسکی که کنارت هست عروسک تسنیمه و اسمش حسین است .شما خیلی خیلی دوسش داری و مرتب در حال لالایی گفتن براشی)     مامان جونی شما همه چیزو دور گردنت میندازی     اینجا با مامانی و خاله جون رفتیم بیرون شهر و شما ماست موسیر می خوری     سودا در حال ماشین بازی با ماشین عمو سجاد جون     عسل خانوم فضول من، اونجا رفتی چیکار     دخمل لباستو بده بالا زشته.(این لباسو خاله سمانه و الهام جون درست کردن،...
3 مهر 1392

سودا در گذر زمان در بهار سال 92

دختر ناز نازی مامان چند تا عکس از بهار 92 برات می زارم قربون اون تگاهت بشم من     پشت چشم نازک می کنی     خوش خنده من     فضولی نکنی ها     مگه با شما نیستم     زبونتو بکن تو دختر شیطون     چی می خوای مامان جون هنوز زوده برای شما       ...
3 مهر 1392

سوراخ کردن گوشهات

نفس مامان، من خیلی دوست داشتم که گوشهای نازتو زود سوراخ کنیم ولی هر بار یک موردی پیش میومد و کنسل می شد خیلی از درمانگاهها تا یکسالت نمی شد سوراخ نمی کردن. خاله سمانه جون هم از ابتدا می گفت که سوراخ کردن گوشهای سودا با من. خاله جون روز چهارشنبه مورخ 92/06/20 دنبال شما و مامانی اومده و گوشهای دخمل ناز نازی سوراخ کردن. دست خاله جون خیلی خیلی درد نکنه.من که کلی ذوق کردم. شب ساعت 12.5 بود که ازت چند تا عکس گرفتم که در ادامه برات می زارم. مامان قربون اون گوش نازت بشه دخمل گوشواره قشنگ اینم یک عکس از پای سودا کوچولو تو یک سالگیش   فدای دست های کوچولو و قدرتمند دخملم بشم من. ...
3 مهر 1392

تولد یک سالگی

عشق من، مامان از یک ماه پیش تدارکات کامل برای تولد رو دیده بود ولی به دلایل خاصی بهم خورد از همین جا ازت عذرخواهی می کنم و قول می دم سال آینده بهترین تولد رو برات بگیرم. دو تا تولد کوچولو برات گرفتیم یکی خونه مامانی مامان و دیگری خونه مامانی بابا. کادوها: من وبابایی: وجه نقد که بردمت اتلیه مامانی و بابایی مامان: یک قطار خیلی خوشگل مامانی وبابایی بابا: یک ست کاپشن زمستونی صورتی خاله الهام: بسته های باما زندایی ریحانه: یک ست بلوز و شلوار عمه جون فرزانه : یک عروسک خاله سمانه جون: سوراخ کردن گوشهای نازت ...
2 مهر 1392

سودا در 40 روز اول

دختر نازم، می خوام چند تا از عکسهای ماه اول تولدت رو برات بزارم عکس اول: سودا نیم ساعت بعد از تولد ( هنوز من ندیده بودمت عشقم) این عکس توسط بابایی همون لحظه اولی که نشونت داده بودن گرفته شده. جیگرتو بگردم که هنوز خونی هستی. عکس دوم: سودا اینجا یک روزه هستی و ما هنوز خونه نرفته بودیم.   سودا در پنج روزگی: سودا در شش روزگی: سودا در هشت روزگی: سودا در17 روزگی: سودا در 40 روزگی: ...
2 مهر 1392

اولین ها

عشق مامان سعی کردم تمام اولین هاتو برات ثبت کنم اولین دیدار ساعت 22 مورخ 91/06/16 اولین شیر خوردن چند دقیقه بعد از دیدنت عشقم اولین عکسی که ازت گرفتن ساعت 20:30 مورخ 91/06/16 (همون لحظه اولی که به بابایی نشونت دادن) اولین دیدار خونه ساعت 15 مورخ 91/06/17 اولین حمام توسط خاله سمانه جون و خاله الهام جون مورخ 91/06/20 اولین سکسکه مورخ 91/06/20 اولین دل درد شبانه مورخ 91/06/27 ( تا ساعت 3 صبح ادامه داشت) اولین و آخرین بند نافت که افتاد ساعت 2:30 مورخ 91/06/26 اولین بار که ناخن هاتو گرفتم 91/07/04 اولین عکس اتلیه مورخ 91/07/16 اولین روزی که با پرستارت تنها بودی 91/09/15 اولین سرما خوردگی خیلی بد مورخ 92/02/24 اولین د...
1 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به eshgham,sevda می باشد